یا
اول باید کار پیدا کرد و بعد درسش را خوند؟
گاليور آدم معمولي بود و لي لي پوت شهر کوتوله ها.
اينه که مسخره شد و غول ناميده شد.
صداقت و راستي هم خصوصياتي هستند که شما را شايد يک غول کنند.
حرفهائي يکي از مشاوران مدير عامل در مورد رابطه و اثر بخشي آن منو به اين فکر ها انداخت.
باور نمي کردم که ايشان با اين اطمينان در اين خصوص صحبت کند . انگار خلافش کلاه به پا کردن است.
ترک کنم يا اميد به آينده داشته باشم.
نگرانم اما شايد بهتر باشه برم.
يکي از دوستان يه شغل برام پيدا کرده.
لينکشو گذاشتم.
درست جائی ایستاد ه ام که آینده کاری خودمو نمی دونم و تا جلو دماغمو هم نمی تونم پیش بینی
کنم .کنترل تمام امور از دستم خارج شده. فکر میکنم اینجا یعنی شکست. یعنی خداحافظی .
هیچ چیزو نمی تونم کنترل کنم.
مردشور تو رو ببرن ذولی که این آتیش از گور تو بلند میشه.
میگن میخوای بری خارج. برو به درک !!
مگه دانشمند هسته ای داره فرار میکنه؟
ذولي ميگفت :" دبيرستاني که بودم دلم مي خواست يک روز مپسر نباشه و من که جانشينش بودم مپسري کنم."
امروز تا آخر هفته مپسر نيست و بعله!!
چرا تو اين مملکت مديريت مترادف موقعيته؟
پز و کلاس و ويلاو حال و جلسه و موبايل و وقت ندارم و منشي و .... او اه .
مخصوصا اين موقعيتها مناسب بحث فرهنگيه چرا که يک روز ميشه کلي گوئي کرد و بخشنامه صادر کرد .اما اما اگه بحث نرخ موثر سود و پروژه و ROI و بهبود سازماني و از اين خزعبلات پيش بياد تب حتميه.
شعرهايم را نثارت مي کنم تا که دنيا را پر از گندم کني
عشق را همراه با هر خوشه اي در جهان ارزاني مردم کني
نان درآري از تنور عاشقي خويش را در پخت آن هيزم کني
گاه انگوري کني در اين مسير گاه خود را ساقي و گه خم کني
نان خالي در کنار جام پر اولي را همره دوم کني
نانوا مي باش و ساقي همزمان تا مبادا زندگي را گم کني
(مجتبي کاشاني – تدبير 111-ارديبهشت80 ص 107)
چرا اينهمه طول و تفضيل .
قراره بعدا جوابشو بدم.

آقا کجاي انديشه مديريت واداره ما هستي .
فکر ميکنم خيلي مظلومي و اگه روزي ببينيمت فقط شرمنده باشيم.
که همه چيز خونديم و همه کار کرديم و يک لحظه به شما فکر نکرديم.

هر یک از ما یک موجود منحصر به فرد و بی همتا هستیم.
آنچه سرنوشت ما را تعيين میکند، شرايط زندگیمان نيست بلکه
تصميمهای ماست.
بدبختی یا خوشبختی ما معلول اندیشه و عمل ماست .