تبليغاتX
مدیریتی اقتصادی رسانه ای
صبح امروز رفتم شهرک آزمايش براي پيگيري کارت ماشينم. از درد اهمال کاري هميشه ي خدا گرفتارم. و هميشه متضرر البته. چرا ؟ خب بخاطر اينکه ماشين رو سال قبل به نام زدم و براي گرفتن کارتش اقدام نکردم و کارت طبق قانون راهنمائي و رانندگي امحا شده و کارت جديد احتياج به طي مراحلي داره از جمله:

سند مالکيت - حضور مالک - خلافي - عوارض شهرداري - بازديد افسر.

اين جريان ساده که موجب شد دو ساعت و نيم از کارم بيفتم نکته اي هم داشت.

سه تا سئوال داشتم که کادر اطلاعات شهرک در سومين سئوال قيافه بي حوصله ها رو گرفت.

اما سئوال من :

پس کار شما چيه؟ نگاه کردن به صفحات نيازمندي هاي روزنامه همشهري؟

نه! اين کار شما نيست . با اين کار زن و بچه تو دوست عزيز گرسنه مي خوابند. کار شما پاسخ دادن است و بس. ناراضي هستي برو. البته منم با رفتارم توجيهش کردم و فک کنم تو مخش رفت.انشالله!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:8 توسط محمود مزینانی |

Uncle Sam wants to find our vote

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:9 توسط محمود مزینانی |

آیا تا بحال به ادبیات آقای قشقاوی سخنگوی دستگاه روابط خارجی ایران توجه کرده اید؟ ایشان به شکل عجیبی تمایل به معدل گیری و محاسبه برآیند دارند. یعنی همون جمع و تفریق بچه مدرسه ای ها. مثلا اگر دو زائر ایرانی کشته شوند و اماراتی ها به مسافران ما توهین کنند و صد تا چیز وقیح دیگر این موضوع زمانی شایسته واکنش است که بیشتر از تعداد مشخصی باشد که استاندارد آن نزد وزارت عظمای خارجه است و ما خبر نداریم ولی ظاهرا ظرفیت این استاندارد خیلی زیاد است.زیرا ما شاهد هر اقدامی از سوی اعراب و غیر اعراب هستیم و همیشه یه جور دیپلماسی کوتاه بیا مشکلی نیست چاره نداریم بر سیست ما حاکم است.

به نظر من دیپلماسی فعال و  حضور بیشتر در صحنه کشورهای عربی و همچنین داشتن پاشنه آشیل کشورهای غربی برای حیات  این روزهای کشور ما واجب است. یعنی خارج شدن از حالت انفعال و "پرهیز از تعارضی" که یک دور بی پایان و خسته کننده از فعالیت های دیپلماتیک است. بخاطر بیاورید تنش روابط ما با بحرین که زمانی متعلق به ایران بود و حالا باید برای دوستی و برادری به شکل فضاحت باری پیک و امیر بفرستیم. یا وضعیت افغانستان و گروهک ریگی. اگر در فرای مرزها فعالیت کنیم نامی از ریگی باقی نخواهد ماند و نیاز به فشار به فشار به ایرانیان اهل تسنن هم نیست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:2 توسط محمود مزینانی |

امروز با یکی از دوستان راجع به فضای مجازی اینتر نت و پیش آمدهای انتخابات صحبت می کردیم. چون ایشان اهل شیراز هستند از حسنیه ای در شیراز صحبت کردند که در آن کلاسی تحت عنوان " لشکر رسانه ای" تشکیل شد. البته گفتند از ادامه فعالیت آن با خبر نیستند اما دلم می خواهد اطلاعاتی راجع به آن بدست آورم.

برای من این حوادث مثل چند روز جنگ بود که در حال فرو کش کردن است و اگر بی نتیجه از آن بگذریم بی نهایت مغموم بوده ایم.

از خبر سازی علیه خودمان تا خبر سازی برای دشمنانمان و دیگران.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:57 توسط محمود مزینانی |

سلام

میخواهم در مورد انتخابات بنویسم. از رفتار خودمان در تهران و رفتار دیگران در بیرون مرزها.از شرایطی که غافلانه ایجاد کردیم و دیگرانی که نگاهمان کردند و بر اشکهایمان خندیدند.

از تاثر اینتر نت و ماهواره و فیس بوک و ووو

بوی کبابی که به مشام خیلی ها رسید.از ای میل های ویروسی و لجام گسیخته که عده ای می فرستادند تا شایعات و خود سری های عده ای دیگر.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:34 توسط محمود مزینانی |

خودت احترام خودت رو داشته باش تا ديگران احترامتو داشته باشن.

صبح داشتم با مترو مي رفتم سر کار . خانمي رو ديدم که توي قطار جايي براي نشستن نبود و کف قطار نشسته بود

 روي صندلي ها هم جوانان غيور نشسته بودند و در حال استراحت صبگاهي بودند.

خسته نباشيد.

اين نکته  به نظر من رسيدکه؛

من اين صحنه ها رو زياد مي بينم حتي در مورد بچه ها و افراد مسن. در مورد خانم هاي جوان بيشتر و بيشتر.

من ميگم اگر يه خانم احترام خواه باشه چرا جامعه بايد بي احترامي کنه.

بايد احترام رو بخايم.

کاري نکنيم که ديگران بي احترامي و رعايت نکردن خيلي چيزهارو عادي ببينند.

از يه خانمي که داشت سگش رو توي فضاي سبز يکي از ميدوناي اطراف محل خونمون دور ميداد پرسيدم: داره چکار ميکنه؟

جواب داد : جيش ميکنه!

اين روزها خيلي از مکالمات ما بي پرده شده . مثلا فروشنده مغازه در مورد چاقي و لاغري خانم صحبت ميکنه. من ديدم و شنيدم.البته بعضي از مسائل شخصيه اما فرهنگهاي شخصي سيلي ميشن بنيان کن که اعتبار و ارزش و شعني براي کسي نميگذاره.

ممکنه يه روز زني از خانواده ما با اين فرهنگ نو ظهور برخورد کنه . اون موقع چه احساسي داريد.

روزهايي شده توي اتوبوس در جمع پسرهائي که از مدرسه بر ميگردند جديد ترين و آپديت ترين فحشها رو شنيدم.

بلند بلند نثار معلم و دوستان هم شانشون مي کنند و ترسي از هيچ چيز ندارند.

البته توي خيابون و کوچه هم با اين حضرات برخورد کرده ايد.

البته !

تذکر بديم.

نترسيم

اگر تذکر نديم روزي مياد که هر شخصي خودش رو مجاز ميدونه هر چيزي بگه و هر کاري کنه.

اگه تذکر نديم اشتباه ها بيشتر ميشن و موثر تر.

يا علي

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:55 توسط محمود مزینانی |

نوشته طنزآلود حاضر توسط م.ا یکی از اعضای انجمن قدیمی روزنامه نگاران ایران برای سایت بولتن ارسال شده:

در یک روز مطبوع زمستانی در یکی از شوارع دُبی دیدم دو نفر که خیلی آشنا به نظر می رسیدند تفرج کنان و شلنگ تخته زنان می گردند و از زندگی لذت می برند! بندة بینوا که به دلیل خاصی در آن شهر غریب مشغول کارم بودم بعد از اینکه آقایان را بجا آوردم و شناختم، خواستم دنبالشان بروم و خوش و بشی کنم اما در آن آشفته بازار میسر نشد. بعد فکر کردم که شاید بهتر است دیدارشان را به تهران موکول کنم و در انجمن روزنامه نگاران که بندة بینوا هم عضو آن هستم خدمتشان برسم.

ماجرا گذشت تا اینکه به تهران برگشتم و با دوستان انجمن تماس گرفتم و از وضع آن جویا شدم که گفتند معلوم نیست چه خبر است و هیئت مدیره نه کاری میکند و نه توضیحی میدهد و... . در این گیر و دار یکی از دوستان مطلبی را از سایت (امروزنامه) به من داد تا بخوانم. این مطلب دربارة سوء استفادة هیئت مدیرة انجن از موقعیت و امکانات انجمن بود و در آن اشاره شده بود که در بسیاری موارد اعضای هیئت مدیره با امکانات انجمن به مسافرتهای خارج کشور رفته اند و هیچ توضیحی هم به اعضا نداده اند که دلایل سفرها چه بوده و چه دستاوردهایی داشته است. با خواندن این مطلب به صرافت افتادم تا ته و توی حضور آن دو «آشنا» را که از قضا اعضای اصلی هیئت مدیره هم بودند، در دبُی در بیاورم.

ابتدا از دوستان عضو پرسیدم در این دو سه ماه اخیر در انجمن اعلامیه یا اطلاعیه ای که نشان دهنده سفر به دُبی باشد دیده اند یا نه؟ کسی جواب مثبت نداد اما یکی از رونامه نگاران گفت از خانم.... شنیده است که اجلاسی به میزبانی یک سازمان بین المللی روزنامه نگاران در دُبی برگزار میشود. یافتن تاریخ برگزاری این اجلاس در عصر ارتباطات چندان مشکل نبود و با کمال تأسف دیدم که درست همان زمانی بوده که بندة بینوا آن دو «آشنا» را در یکی از شوارع دُبی دیده بودم شلنگ تخته زنان و تفرج کنان...

تا امروز که این مطلب را مینویسم، آقایان هنوز هیچ اطلاعی و توضیحی دربارة این سفر نداده اند... شاید هنوز دارند خستگی آن شلنگ تخته زدن را در میکنند!!
و اما سفر بعدی!
چند وقت پیش دوستان تماس گرفتند و گفتند آماده شو برویم سفر!
گفتم کجا؟ گفتند افغانستان!
گفتم چه خبر است؟
گفتند: همایش انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و از انجمن روزنامه نگاران ایران هم دعوت شده است.
گفتم چرا دوستان عضو هیئت مدیره نمی روند؟ آنها که پا به سفرشان «ماشاءالله» خیلی خوب است!
گفتند این یکی را بذل و بخشش کرده اند به اعضای انجمن!
گفتم لابد می خواهند ببینند انتخابات ریاست جمهوری تخت نظارت و دخالت آمریکایی ها چه مزه ای میدهد تا شاید باز هم بچسبند به قضیة «انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی».
گفتند موضوع را سیاسی جناحی نکن.
گفتم مگر اعضای هیئت مدیره در این سالها غیرسیاسی و غیرجناحی عمل کرده اند؟
گفتند حالا که یک سفر خارجی هم برایت ترتیب داده اند ناسپاسی میکنی؟
گفتم چرا دبی را تنها گشت زدند یا اروپا را بی خبر و تنها و اختصاصی و خانوادگی (!) رفتند و حالا که نوبت به افغانستان رسید یاد اعضای انجمن افتاده اند؟!!
گفت لابد مشغله دارند. آخر مدیریت یک انجمن که شوخی نیست!
... بالاخره می آیی افغانستان یا نه؟

نرفتم. آنها که رفتند گفتند که فقط یکی از اعضای هیئت مدیرة انجمن آمده بود و شش هفت نفر بقیه روزنامه نگاران عضو انجمن بودند، یعنی نه سر پیاز و نه ته پیاز. فقط قرار بود به آنها و بقیه بباورانند که شما هم به خرج انجمن سفر خارجی رفته اید؛ گیرم که یک هفته در افغانستان!!!
منبع: سایت تابناک
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:17 توسط محمود مزینانی |

 بن عبدالله           بن باز

سیستانی

شما نور خدا رو تو چهره کدام میبینید؟

منبع عکسها

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:41 توسط محمود مزینانی |

سلام ؛

دوستي دارم که بسيار دوستش مي دارم.

دکتر محمود منطقي.

اين چند خط  به احترام اوست.

 

نميدانم چرا خيرات ما جلوه هاي مشخص و کليشه شده از قرنها قبل هستند و ظاهرا کسي قصد عوض کردن آنها را ندارد. مثلا دوست داريم گوسفندي قرباني کنيم و خيرات کنيم  و شايدم  يه عکس يادگاري بگيريم ، حالا با خدا نشده با خلق خدا.

و اگر کسي از سر ندانم کاري بگه "چرا گوسفند رو کشتيد؟ اونو ميفروختيد پولش رو خرج يه بيمار ميکرديد. "

اين شاخه که به قد 30 سانتي متر از ملاج انسان بيرون ميزنه.

ولي  چرا که نه؟ مگه چه اشکالي داره.

توي خيابون و بازار انواع و اقسام گدائي رو مي بينيد . البته خيلي روشنه که مشکلات اقتصادي خيلي ها رو به خاک سياه نداري نشونده اما پر واضح که اين آقا يا خانم گدا با صداي تنور(صداي زير در بحث سولفوژ و اين حرفها) و يا باسش روزها تمرين کرده تا موثر گدائي کنه .

چونه زدن بلده.

به هر حال خيرات کليشه اي ما گداهاي مخصوص به خودش رو پيدا کرده.

اما يه نکته

يه سئوال

ما کمک مي کنيم يا به انساني که بدبخت شده از سر ترحم چيزي ميديم؟

اگه کسي بد بخت نبود و کمک خواست کمکش مي کنيم يا حتما بايد بد بخت باشه و البته کم بخواد تا اون موقع ماهم مثل فرشته و ملائکه  کمکش کنيم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:51 توسط محمود مزینانی |

به نظر من مشخص نيست بحران اقتصادي جهاني چگونه دامن اقتصاد ايران را مي گيرد . با عنايت به اينکه اساسا ما با هيچ بحراني هماهنگ  نيستيم و خودمان بحران مي سازيم و گاها بر روي بحران ها موج سواري مي کنيم و تورم و خيلي از خريد و فروشهاي ما تابع مسائل فرهنگي است.و در بعضی مواقع این مسائل و هزینه ها مثل بالشتک عمل می کنند.یعنی وقتی به فرض ساده از سبد خرید خارج میشن بخشی از منابع خانوار آزاد میشه و بحران عقب میفته!

مثلا جنگ در عراق و افغانستان تا اينجا براي ما يه منافعي داشت که در صورت حضور و تقويت حکام قبلي شايد فاجعه بار بود.اين روزها هم تمام مردم به جز معدود کالاهاي صوتي و تصويري احساس خاصي از ارزان بودن ندارند و البته تقاضا براي واردات هم زياد هست و احتمال بيشتر شدن آن هم هست.

" با نگاهي به ريشه اين بحران که در آمريکا شکل گرفت به نقاط مشترک و نقاط افتراقي بين وقايع و رخداد هائي که موجد اين وضعيت باشد ، با آنچه در سياست هاي اقتصادي ما رخ مي دهد ، مي رسيم. شروع اين بحران در آمريکا بود و از طريق تصميم ها و سازکارهايي که منجر به زياده روي در اعطاي تسهيلات بانکي  و پرداخت اضافه بر ظرفيت موسسات مالي و پولي شد. وام هاي پرداختي به اين ترتيب طي يک دوره به طور طبيعي به خريد مسکن بيشتر و رونق اقتصاد انجاميد. ابزار هاي تشويق پرداخت اضافه از جمله اوراق مالي به اتکاي مطالبات بانک ها به اين روند شتاب بخشيد، اما با تغيير شرايط و مواجهه با عدم بازپرداخت اقساط توسط وام گيرندگان ، اعتبارات معوق افزايش يافت و مشکلاتي جدي را ايجاد کرد."(1)

"کاهش نرخ بهره که در واقع قيمت وام است باعث شد تا سرمايه گذاري در آمريکا افزايش يابد . يکي از مهم ترين اشکال سرمايه گذاري در اين کشور نيز خريد و ساخت و ساز مسکن است.(2) اين امر موجب افزايش شديد تقاضا براي مسکن شد و از آنجا که عرضه نمي تواند به سرعت واکنش نشان دهد، قيمت مسکن رشد مضاعفي يافت. اکثر قريب به اتفاق مردم آمريکا نيز هنگام خردي مسکن وام مي گيرند که ميزان  اين وام حتي به 95% ارزش مسکن مي رسد. از سوي ديگر اين ميزان طبق قانون نبايد بيش از 28% درآمد متقاضي باشد، اما برخي موسسات مالي در آمريکا که اساسا با هدف خانه دار شدن مردم با کمک دولت ايجاد شده اند، همچون "فاني مي" و " فردي مک" با حمايت و پشتيباني نمايندگان دمکرات کنگره اين قانون را زير پا گذاشتند و و با باهانه دلسوزي براي مردم وام ها ي بزرگتري که تا 40% درآمد متقاضي را شامل مي شد، پرداخت کردند. آنها به اين قانون دلگرم بودند که در صورت عدم توانائي شخص در باز پرداخت وام مجاز به تملک  محل هستند و با توجه به روند فزاينده قيمت، زياني متوجه آنها نبود و اين خود به افزايش قيمت ها دامن زد. اين امر سبب شد که به تدريج درصد وام هاي اعطائي با ريسک باز پرداخت بالا نزد موسسات مالي افزايش يابد و در نهايت افزايش قيمت ها تا جائي ادامه پيدا کرد که هر روزه به تعداد کساني که قادر به باز پرداخت ديون خود نبودند و در نتيجه به تعداد خانه هاي براي حراج گذاشته شده اضافه شد. با ورود اين حجم از خانه هاي باز پس گرفته شده به بازار ، مسير قيمت ها تغيير يافت و هر روز تعداد بيشتري از وام گيرندگان باز پرداخت وام خود را غير اقتصادي ميافتند و اين شروع روند رو به سقوط موسسات مالي آمريکا بود."(3)

آنچه در ايران اتفاق افتاد دعوا بر سر هيچ وپوچ بود. رشد قيمت و تورم انتظاري به بخش مسکن سرايت کرد. البته اين تب براي آن دسته اي بود که توان پرداخت داشتند و نه آنها که قبل از آن نظاره گر بودند و بعد از آن نيز حيران و انگشت به دهان با نا اميدي ميدان را رها کردند . هيچ معادله رياضي وجود نداشت  تا بتواند با يک محاسبه معقول اميدي در تقاضا ها ايجاد نمايد.

هجوم گسترده افردا د از طيف ها و صنوف غير مرتبط مسکن و حتي حضور فرد فرد جامعه در اين بخش نشانه توقع بازده بسيار از اين بخش بود که در روند سالانه آن حرکتي سنجيده بود اما در دو سال منتهي به 1387 روند صعودي آن بسيار فراتر از انتظار شد.

البته نزول قيمت ها در تهران آغاز شده و در صورت ادامه بحران در سطح جهان که پيش بيني يک بحران بين 2 تا  10 سال ذکر مي گردد  ، بايد انتظار داشت اين قيمت ها کاهش بيشتري داشته باشد.

گو اينکه اقتصاد ايران و ساختار منحصر به فرد آن که در گذر ساليان دراز تحريم و جنگ شکل خاص خود را يافته است زياد قابل پيش بيني نيست. اما قيمت مسکن تنها در يک صورت افزايش خواهد يافت آن هم افزايش قدرت خريد است که راه حل معقولي نيست  زيرا قيمت مسکن مجدد مانند يک غول به مرزي بالاتر از قيمت هاي جاري جابجا خواهد شد.

اما توليد مسکن با يک طرح ملي هم مي تواند موتور محرکي براي بخشهاي سيمان و فولاد باشد هم رشد قيمت مسکن را از متوقف کند.

اما يه نکته وبلاگي ديگه و اونم اين که اين بحران براي ايراني ها اين حسن رو داشت که بدونن قدرت دارند و حق با خريدار است. نميدونم اين فرهنگ چگونه تقويت ميشه ولي خيلي خوبه و خريدار رو به دام فروشنده هاي سیري ناپذير نمي اندازه.

(1)   سالنامه دنياي اقتصاد – اسفند 1387 – ضميمه روزنامه دنياي اقتصاد – صص 14- 15 – 14 راهکار براي کاهش آثار منفي بحران- دکتر مهرزاد خليليان و دکتر جمشيد تقسيمي.

(2)   به طور متوسط قبل از رکود ، ارزش ملک در آمريکا حدود 14 درصد افزايش سالانه را طي 8 سال تجربه کرد. همان – بحران اقتصاد جهاني و تاثير آن بر ايران – ص 13 – محسن مهرعلي زاده.

(3)   همان-خليليان و تقسيمي ص 15

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:23 توسط محمود مزینانی |

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:22 توسط محمود مزینانی |

چند ماه پيش دنبال مطلبي بودم که مطلبي رو از کتاب مديريت عمومي دکتر سيد مهدي الواني صص 385-396 پيدا کردم.

دگر انديشي من در اين زمينه ها موجب شد اين قسمت رو ديشب تايپ کنم و در وبلاگ بگزارم. از نظر من جالب بود.

 

تکلمه

منطق عقلي جديد و نظريه هاي سازماني

 

در فصول پيشين{کتاب مديريت عمومي}انواع نظريه هاي سازمان و مديريت مورد بررسي و مداقه قرار گرفتند. کم و کيف آنها شرح داده شد. اما شايد براي خواننده باريک بين اين سئوال پيش آمده باشد که اين نظريه ها بر پايه چه نوع ارزشها و چه نحوه تعقلي شکل گرفته و سازمان يافته اند. از اين رو ، در بخش انجامين کتاب براي پاسخ به اين سئوال و به عنوان تکلمه منطق عقلي جديد را نقد مي کنيم و آثار آن را بر نظريه هاي سازمان و مديريت را بررسي مي نمائيم.

با نگاهي کاوشگر به نظريه هاي سازماني در مي يابيم که نظريه ها بر منطقي استوار شده اند که سود بخشي ، عملي و مفيد بودن از ارکان اساسي آنها به شمار مي رود و شاخص اعتبارشان نحسوب مي شود. بدين ترتيب، نظريه هاي سازماني با تکيه بر تعقل ابزاري ، که اين از خصوصيات بارز علوم اجتماعي در باختر زمين است ، توصيفي محدود و نارسا از پديده ها به دست مي دهند و تنها هدف کاربردي بودن و مفيد واقع شدن را دنبال مي کنند. نکته جالب اين که اين نارسائي و نقص و اين نگرش يک بعدي تا کنون موجد بسياري از موفقيت هاي علمي و کاربردي نظريه هالي سازماني است. علي رغم اين توفيقات ظاهري ، ديد ژرفانگر بخوبي تشخيص مي دهند که نظريه هاي مذکور ناقص نارسا هستند و به همين، جهت، آثار بر زندگي اجتماعي بشر و سازمانهاي اجتماعي بر جاي گذارده اند. البته اين نخستين بار نيست که نظريه هاي علمي موفق مورد انتقاد قرار مي گيرند وبه داشتن نقص و کاستي متهم  مي شوند. در نيم قن اخير لرد کينز در يافت توسعه و پيشرفت اقتصاد برخاسته از حرص، از ، ميل به ربا خواري و مال اندوزي است و اينها همه مسائلي بودند که او نادرست و ناشايست مي شمرد. در عين حال ، او اذعان داشت که اين عوامل تنها عوامل هدايت کننده در تنگناهاي اقتصادي و نيز راهگشاي پيشرفت است، در چني شرايطي ، انسان بايد بخ خود بقبولاند که انصاف ، نيکي و عدالت عين زشتي است ، و حرص و آز و بدي عين خوبي است، چرا که آن براي ما مفيد است و اين خوبي براي ما فايده و ثمري ندارد.

امروزه در مقوله نظريه هاي سازماني نيز همان نظريه کينز جاري است و گروهي بر اين اعتقادند که بايد خرده جويي از نظريه هاي سازماني را موقوف کرد، زيرا اگر چه تئوريهاي مذکور ضعف ها دارند ، در حال حاضر موثر و ثمر بخش اند و بهمين علت خوب اند و بايد ضعف ها و نقص هايشان را ناديده گرفت و عين درستي دانست. به عبارت ديگر، بايد وانمود کرد ضعف و نقصي که بازده عملي دارد ، ضعف و نقص نيست و دقت نظري که فايده عملي ندارد عين زشتي و نقص است.

اما سر انجام زماني فرا خواهد رسيد که طليعه آن در عصر حاضر مشاهده کنيم ؛ انسان ضرورت اقرا به کاستي نظريه هاي سازماني را احساس خواهد کرد و در پي يافتن راه چاره اي به تکاپو خواهد افتاد. بالاخره متوجه خواهيم شد که با کاربرد نظريه هاي متداول سازماني تمام نيرو و توان رواني و جسماني فرد در سازمان ، مصروف مواجهه با تنش هاي ناشي از اين خود فريبي شده است و اين فشار رواني آنچنان او را تحليل مي برد که از توفيق واقعي بازش مي دارد و از جامعه انساني و ارزشهاي آن دورش مي سازد. در اين حالت ، با شناختي که از نظريه هاي سازماني حاصل مي شود مقبوليت گذشته آنها از دست مي رود و استحکام و قدرت آنها کاستي مي پذيرد. و بدين ترتيب ، تدريجا سستي و خامي آنها موجب مي گردد که توان عملي و کاربردي آنها نيز از ميان رود يا بسيار کاهش يابد.

به طور خلاصه ، اتکاي نظريه هاي سازماني بر تعقل ابزاري که ويژگيهاي نظام توليد و بازار در کشورهاي پيشرفته صنعتي است، موجبات شکسته آنها را در بلند مدت فراهم خواهد ساخت و بر صاحبنظران اين رشته فرض است که تعقل جوهري يا ارزشي را اساس نظريه هاي سازماني قرار دهند و بکوشند تا بر اين پايه نظريه هاي مستحکمي را ارائه دهند.

 

 

البته اين دکلمه تا صفحه 408 ادامه داره و من شمارو به خواندن آن دعوت مي کنم گواينکه منظور من تا همين جا بيشترم نبود.

من هميشه به اين نظريه ها با شک و ترديد نگاه مي کردم. شايد براي من سرمايه گذاري در يک کاباره سود آور باشد اما آيا کاباره محل لگد مال کردن سرمايه ها نيست. به نظر من خيلي از منافع حاصل از سرمايه گذاري ها جرياني يک طرفه اند.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 7:45 توسط محمود مزینانی |

خب سلام مجدد!

برگشتم به دلايلي

سال نو مبارک تا بعد!

يا علي

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:21 توسط محمود مزینانی |

از این جهت که میخام عملی تر و مرتبط با ورزش بنویسم

به این وبلاگ کوچ کردم :بلند بالا

سر بزنید.

یا علی..

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:11 توسط محمود مزینانی |

سلام

ولا چیزی ندارم بنویسم . اگه بنویسم میگن " دیدی ! دیدی! مردکه چه فحشائی میداد؟" البته الان میخوام بنویسم ولی سگ صاحاب کاغذمو گم کردم . اینه که هر چی از مینوتم یادم میاد مینویسم.شما هم میتونین سرش کنین که این  داستان طولانیه .

یه روز داشتم میرفتم سراغ بی پدر صاحب خانه قبلی که - چه جور منو دو در کرد نگو . از بس میسوزم نمیگم ولا خجالت نمیکشم. بماند. توی اتوبان دیدم یه بابا آشغالاشو تو چند مرحله پاشید بیرون . دمت گرم....

فک کردم حوضه مالکیت ما ایرانی ها کجاست؟ مخو داری . کلی فک کردم . باور کن. حالا .

اگه این بابا ماشینشو تمیز میکنه و  توی خیابون آشغال میریزه چرا امر به معروف و نهی از منکر کنه؟

این امر و نهی ها که تو حوضه مالکیت او نیست.

البته نفرمائید که خوب او کوتاه بینه . نه بابا شصت هفتاد میلیون توی ایران اینو ثابت کردن دیگه خواهش میکنم شما افه کمالات نزارین.

از من میشنوین آشغالارو بریزین توی کوچه البته اگه ریختین توی جوب بهتره.

یه مثال : دیگه توی واحدای جدیدی که هستم سر شارژ مشکل داریم. اینم از همون دسته ست که گفتم. همه دور هم جمع شدیم و کلی افه و .... (ببخشید اینقدرم بی ادب نیستم - نقطه چین رو میگم)ولی زورمون میاد شارژ  بدیم. ایندفعه منم میخام ندم .نه میدم بده. زشته . البته درسته ا.شایدم منم توی لباس یه جور افه هستم که خودم نمیدونم و فک می کنم بده دنبال دزد بدوم.

خارج از گود:

این آقای فرقانی با سایت سئوال مسخرشو درآورده . عاقبت منو وادار کرد بنویسم. ولی نه سایتشو ببینین. و تبادل لینک کنید .

بعضی ها هم منت میزارن برای مطلب . مثه قمار دیگر

برو بابا ما خودمون آخر مطلبیم بزار آوار مطلب را میندازم.هه!

ممنوعیت تبلیغات قمار و شرط بندی در انگلیس

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:53 توسط محمود مزینانی |

آيا با قانون 80- 20 آشنا هستيد؟

در سال 1906 يک اقتصاددان ايتاليايي به نام
ويلفردو پارتودر حين تحقيق راجع به توزيع ثروت در ايتاليا متوجه  شد که 80 درصد ثروت کشورش در دست 20 درصد افراد مي باشد.

او 20 درصد با نفوذ و ثروتمند را

 ” اقليت مهم“ 

و بقيه 80 درصد جمعيت جامعه را

  ” اکثريت کم اهميت “ 

ناميد.

بسياري از محققين اين پديده را در امور تخصصي

خود مورد بررسي قرار دادند وبه نتايج مشابه جالبي رسيدند.

پيشتاز مديريت كيفيت، دكتر ژوزف جوران كه در سال 1940 در آمريكا زندگي مي كرد، يك اصل جهانشمول را شناسايي كرد و آنرا به پارتو نسبت داد. او اين اصل را، اصل پارتو يا قانون 20/80 ناميد.

قانون مذکور يکي از مفيد ترين مفاهيم موجود در زمينه مديريت و زندگي است.

به مثالهاي زير توجه کنيد:

80 درصد سود شما مربوط به 20 درصد از محصولات يا خدمات شماست.

80 درصد بيماران دچار 20 درصد بيماريها مي شوند.

80 درصد انبار شما از 20 درصد لوازم شما پر شده است.

80 درصد تصادفات مربوط به 20 درصد جرايم رانندگی است.

80 درصد شاخص  سهام مربوط به 20 درصد شرکتهاست.

80 درصد مشكلات پرسنلي سازمان شما مربوط به 20 درصد كاركنان است.

80 درصد موفقيت شما مربوط به 20 درصد فعاليت شماست.

بدين منظور قبل از شروع هر کاري از خود بپرسيد:

آيا اين کار در زمره  بيست درصد مهم  است يا هشتاد درصد کم اهميت؟

تنها هوشمندانه كار کردن کافي نيست، بلكه هوشمندانه بر روي چيزهاي درست و مهم تمرکزكنیم.

 ارسالی از

http://hak.blogfa.com/

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:22 توسط محمود مزینانی |

این روزها حال نوشتن نیست اما حال دزدی هست.

مقاله زیر رو مطالعه بفرمائید.

1- برای شروع راه موفقیت  ، داشتن یک ایده خوب تنها چیزی است که به آن نیاز دارید.

2- مشغولیت ذهنی تاجران موفق ، ارائه خدمات بهتر به مشتری است.

3-مشتری همیشه به دنبال بهترین و بیشترین است با پایین ترین قیمت ممکن.

4- توانایی شما در افزودن ارزش به محصولات و یا خدمات ، خود تعیین کننده موفقیت  شما در بازار است.

5- پیشرفت در تجارت نتیجه یافتنِ راه های سریع تر، ارزان تر، بهتر و آسان تر برای انجام یک کار است.

6- کارهایی را که منجر به موفقیت یا شکست  شما می شوند مشخص کنید و سپس با بهره گیری از این اطلاعات، برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه برنامه ریزی کنید.

7- برای موفقیت در تجارت، باید ابتدا محصول یا خدمات بخصوصی را انتخاب کنید و سپس تمام توانایی خود را برای انجام کار  با بهترین روش به کار گیرید.

8- یکی از دلایل اصلی شکست در تجارت ، غیر تخصصی کار کردن است.

9- موفقیت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روی مشتریان بخصوصی است که می توانند از ویژگی های خاص کالا یا خدمتی که ارائه می دهید بیشترین استفاده را ببرند.

10- تعیین و متمرکز کردن تلاشهایتان روی این گروه خاص و  اصلی رمز سوددهی است.

11- اولین کار در مدیریت،  تعیین و بهبود بخشیدن به حوزه ای است که می توانید در آن برتر باشید.

12- هر رخدادی به میزان معینی احتمال وقوع دارد . برای افزایش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزایش دهید .

13- هر چقدر کارهای بیشتری را به دفعات بیشتر امتحان کنید، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر می شود.

14- هر چقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید ، احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود.

15- روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد.

منبع:http://www.tebyan.net/Index.aspx?pid=10197

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط محمود مزینانی |

خريدن يه مورانو و يا خونه در شمال شهر که موجب نميشه انسان چيزي ياد بگيره و با فرهنگ بشه

که اصلا پولدار ها و بچه هاشون صاحبان بخشي از ثروتهاي باد آورده هستن که در ناصيشون تنها چيزي که هست الواتيه

خرو اگر هزاري زيورش کني بازم خره

شهرونداي ايراني سر خرشونو – يعني همون ماشين – ميگيرن و به هر طرف ميگردن (وبلاگ قمار ديگر)

پياده رو ها هم مثل گوسفند ميرن جلوي ماشين مثه اينکه موضوع بيا به جنگ من با قاعده خريت

آخه مرتيکه زنيکه بزنم بهت پرپر ميشي مثل گربه له ميشي

بي شعور نگاه کن بعد بيا تو گود زور آزمائي با ماشين

خريت تو پيشوني بعضي ها چنان داغ داره که نگو

انگار هر چي خر تر باشن با احترام ترن

قود و مغرورو بي ادب  باش تا کسي وارد حريمت نشه خب يعني همون خر باش تا کسي نزديکت نشه

با با اين که از بس مدرنه

اين جماعت چيزي به نام فرهنگ کم دارن

فک کنم در مواجه با مدرنيته با چالش مواجه شويم

يعني اگه از شر نفرين نفت خلاص بشيم در راه توسعه با چالش جدي مواجهيم

من هميشه قبل از اينکه ريالي براي دخترم خرج کنم

او رو با قواعد آشنا مي کنم

پس انداز يادش ميدم و مديريت اونو

تا مثل مردها گاگولي نشه که صداي ضبط رو زياد مي کنن و همراه با اون عر عر مي کنن و مثل خر هم سرشون رو چپ و راست ميکن و ماشيرو هم مثل گاو وحشي به جون مردم ميندازن

تا مثه دخترهاي سياه و برنزه و کک پکي و زشت شده اي نشه که مثل گراز پشت ماشين ميشينن حتي فرمون نميدن و با چلمنگي محض فقط مستقيم ميرن

همين!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 8:23 توسط محمود مزینانی |

كشف فرصت ها رمز اصلي موفقيت مديران و سازمانها است زيرا با بهره گيري از فرصت ها نتايج سودمندي حاصل مي‌شود در حالي كه با حل مسئله فقط وضعيت به حال عادي بر مي‌گردد.         ( دراكر، پيتر)

 

                       

 

   ا                                       رسالی توسط آقای منطقی

عکس: http://vnbahoosh.blogfa.com/                  

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:38 توسط محمود مزینانی |

از  نخستين سالهاي اسلام برايم جنگ بدر يكي از شريانهاي تاريخ  است.

دشتي كه در آن 313 نفر براي بر پا كردن تاريخي جديد ايستاده بودند

منسجم

نگاهاشان رها در بوغ و كرناي سپاه شيطان

كفار را نمي ديدند.

وراي اين نبرد را شناخته بودند و فراسوي چهره هاي انسانهاي مقابل را.

هدف مشخص بود.

براي دست يابي به آن مجموعه اي از خواستنها و روشنفكري ها را گرد آورده بودند.

توكل و نيايش و خواستنشان در وجودشان به بالاترين مرتبه گرد آمده بود.

مي دانستند بعد از گذر از چند ريزه شن داغ دشتي خرم تا ابديت براي خود و هر كه بخواهد فراهم خواهند كرد .

جمع تمام خوبان ...

جشن تمام خوبان...

پرواز تا آسمان....

در اين فكرم چه ارتباطي با حوضه مديريت و اين الگو مي توانم برقرار كنم

الگوئي براي خودم و تمام افرادي كه براي وطنشان مي خواهند بكوشند

بدريون

آنان كه كه كمخوابيدندو توكل را با جان و كار درآميختند

بدر سرچشمه حركتي براي تاريخ

الگوئي از يك سازمان آسماني

سرزميني متبرك به قدمها و نفسهاي اوليا

كاركناني هوشمند و آراسته

د ر ادامه مطلب مقداری از جنگ بدر اگر حوصله داشتید بخوانید

منبع آن هم ذکر شده!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:21 توسط محمود مزینانی |