تبليغاتX
مدیریتی اقتصادی رسانه ای

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط محمود مزینانی |

بي شک با اين عبارت آشنا هستيد .

حال موضوع اين است: سهم هر يک از ما از اين نفرين چقدر است و کجاست؟

تا بحال فکر کرده ايد در جامعه چه محصولي توليد مي کنيد؟

مارکس معتقد بود که  قشر کارگر بايد نتيجه کار خود را مشاهده کند تا احساس مفيد بودن داشته باشد؟

چه تعداد از ما از فروش نفت زندگي مي گذرانيم و چه تعداد از ما با فروش توليداتمان کسب درآمد مي کنيم؟

 

                             

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:27 توسط محمود مزینانی |

خبرگزاري فارس بررسي مي‌كند:
نقش فيس بوك و توييتر در جنگ رواني سايبرنتيك عليه ايران

خبرگزاري فارس: شبكه‌هاي خبري مانند سي‌ان‌ان با اجراي سياست "اسب تروا "، مطالب جعلي خود را در پوشش افراد حقيقي بر روي سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي از جمله توييتر منتشر و به ارتباط‌گيري با مخاطبان قبلي اقدام مي‌كنند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:31 توسط محمود مزینانی |

توصيه‌هاي يك اقتصاددان به وبلاگ نويسان

نویسنده: فیلیکس سالمون
مترجمان: مریم کاظمی، دومان بهرامی‌راد
من میزبانی یک سمینار وبلاگ‌نویسی مربوط به همایش سالانه انجمن روزنامه‌نگاران را بر عهده دارم. در این جا تعدادی از یادداشت‌هایی که برای افتتاحیه همایش تهیه کرده‌ام را می‌آورم.


چرا وبلاگ داشته باشیم؟
اساسا سه دلیل برای وبلاگ‌نویسی وجود دارد که دو تای آنها خوب و دیگری بد است.
این روزها بسیاری از شرکت‌ها از رسانه‌های بزرگی همچون رویترز گرفته تا شرکت‌های تازه وارد، در حال استخدام وبلاگ‌نویسان هستند. دستمزد آن هم می‌تواند خوب باشد و دیگر تفاوت عینی‌ای بین آنچه که یک وبلاگ‌نویس تمام وقت دریافت می‌کند و آنچه که به یک روزنامه‌نگار تمام وقت پرداخت می‌شود، وجود ندارد. کار می‌تواند دشوار باشد و وبلاگ می‌تواند زندگی شما را ببلعد، اما در عین حال، هنگامی که وبلاگی به شما داده می‌شود که مالک آن خودتان هستید، این می‌تواند به شما یک حس فوق‌العاده از آزادی بدهد. به عنوان مثال، من در سال گذشته از برلین راجع به رکود مالی در وبلاگ می‌نوشتم - اما مادامی که من مطالب خوبی در وبلاگ می‌نوشتم، کسی اهمیت نمی‌داد که در کجا مستقر هستم.
یک وبلاگ همچنین به طرزی موثر، یک راه خوب برای مورد توجه قرار گرفت�گ نظرات شما را منتشر می‌سازد، اما به درد افراد نازک نارنجی نمی‌خورد، چون مردم آشکارا نسبت به شما بسیار گستاخ خواهند شد. پس اگر این را نمی‌پسندید، وبلاگ‌نویسی نکنید و در بدترین شرایط، این کار می‌توان�%Aامیدوارند که روزنامه‌نگارانی نصیبشان شود که بتوانند وبلاگ هم بنویسند که بیشتر اوقات این‌گونه نیست.
هر وبلاگی در نوع خود یک خروجی برای رسانه‌ها نیز هست و شما می‌توانید تبلیغات گوگل را بر روی آن بگذارید یا سعی کنید که عضو بعضی از شبکه‌های تبلیغاتی شوید که تبلیغات شما را برایتان خواهد فروخت. اگر شما واقعا جاه‌طلب هستید، حتی می‌توانید خودتان برای فروش تبلیغاتتان تلاش کنید.
اما این به راستی پیشنهاد خوبی نیست. اکثریت قاطع وبلاگ‌های شخصی هرگز بیش از مبلغی در حد پول توجیبی، از تبلیغاتشان درآمد کسب نمی‌کنند و اگر شما وبلاگ‌نویسی را با این ایده که قادر خواهید بود مستقیما از وبلاگتان پول درآورید، آغاز کنید، شانس بسیارخوبی خواهید داشت.
چه کسی باید وبلاگ بنویسد؟
البته راحت‌ترین و کوتاه‌ترین پاسخ این است که: همه. اما وبلاگ‌نویسی کار آسانی نیست و هر کسی نمی‌تواند در آن خوب عمل کند. اگر نوشتن برای شما دشوار است، اگر احساس نمی‌کنید که لازم است عقایدتان را با غریبه‌ها در میان بگذارید، پس ممکن است که وبلاگ‌نویسی برای شما مناسب نباشد.
دلایل خوبی برای ننوشتن وبلاگ وجود دارد. این کار زمان زیادی می‌برد و هزینه‌های فرصت زیادی برای وبلاگ‌نویسی وجود دارد. اگر شما تعداد زیادی از وبلاگ‌ها و اخبار حاصل از آنها را می‌خوانید، این کار می‌تواند مقداری از وقت اضافی و حاشیه‌ای شما را پر کند، اما نه تمام آن را. وبلاگ نظرات شما را منتشر می‌سازد، اما به درد افراد نازک نارنجی نمی‌خورد، چون مردم آشکارا نسبت به شما بسیار گستاخ خواهند شد. پس اگر این را نمی‌پسندید، وبلاگ‌نویسی نکنید و در بدترین شرایط، این کار می‌تواند باعث اخراج شما شود- وبلاگ‌نویسان تمایل دارند که آنچه را می‌اندیشند به طور کاملا موثر بیان کنند، ولی مایل نیستند که افراد تشکیلات یا سازمانی باشند، از این رو آنها از امنیت شغلی زیادی برخوردار نیستند. (البته داشتن یک وبلاگ خوب می‌تواند باعث استخدام شما نیز بشود: در واقع دو روی سکه وجود دارد و اکنون بازار وبلاگ‌نویسان خوب کاملا داغ است.)
برای داشتن وبلاگ به کجا مراجعه کنیم؟
این آسان‌ترین قسمت کار است. فقط کافی است در Blogger یا Wordpress یا Typepad یا Tumblr یا Posterous یا هر یک از دیگرارائه دهندگان مجانی خدمات وبلاگ‌نویسی ثبت‌نام کنید و سپس فورا شروع به کار کنید. اگر مورد نیاز باشد شما می‌توانید خودتان یک وبلاگ را در Salon.com یا جاهای دیگر راه‌اندازی کنید. اگر شما پیش از این در یک وبلاگ گروهی به طور منظم نظر می‌داده‌اید، ممکن است آنها شما را به عنوان یک مشارکت‌کننده بپذیرند.
در فضاهای اقتصادی و مالی، راحت‌تر است که در کنار وبلاگ شخصی‌تان حتی به عنوان وبلاگ شخصی‌تان در Seeking Alpha ثبت‌نام کنید. در واقع پیدا کردن جایی برای پست مطالب، ساده‌ترین قسمت کار است. حقیقت آن است که مضامین وبلاگ شما، تعیین می‌کنند که آیا افراد برای خواندن آن می‌آیند یا نه، نه جایی که در آن می‌نویسید.
چه موقع شروع به وبلاگ‌نویسی کنیم؟
مانند همیشه باید بین کمیت و کيفیت سبک سنگین کنید. آیا باید مطالب بیشتر، با کیفیتی کمتر بنویسید یا مطالبی کمتر با کیفیت بیشتر؟ خوشبختانه فضای وبلاگ‌ها آنقدر گسترده هست که یک پاسخ تجربی ساده برای این سوال داشته باشیم. پاسخ موردنظر، ارجحیت کمیت بر کیفیت است. ممکن است که شما این را دوست نداشته باشید – من که مطمئنا اینطورم- پس اگر فکر می‌کنید که �%9�را، حتی اگر به صورت مجانی بر روی اینترنت موجود بود، منتشر کنند؟
در حقیقت این روش کاملا غلطی بود. کاری که من باید انجام می‌دادم نفوذ و تبلیغ قدرت رقابتی‌ام بود. انتشار به میزانی که می‌توانستم، در هر زما%Dواقعا خوب هستند معرفی کنم که همگی ناپدید شدند و کسی توجهی نکرد، همچنین وبلاگ‌هایی که من گمان می‌کردم اتفاقات را بسیار سریع و غیر‌جدی می‌نویسند، اما مورد پذیرش و توجه فوق‌العاده‌ای قرار گرفتند. اکثر اوقات نوشتن وبلاگ قرعه‌ای است که بر پایه پست‌های وبلاگ شخص بنا می‌شود و اگر شما مایلید که در این قرعه کشی برنده شوید، بهترین شانس برنده شدن آن است که تعداد بلیت‌‌های خریداری شده برای این بخت آزمایی را حداکثر کنید.من خود به شخصه خیلی از این موضوع خوشحال نیستم، اما به هر حال این یک حقیقت است و اگر چه ممکن است که من در خبرخوانم (RSS reader) به وبلاگ‌هایی متمایل باشم که تنها یک یا دو پست خوانده نشده دارند، اما بر پایه مشاهدات و تجربیاتم می‌دانم که موفقیت در دنیای مجازی مستقیما با فراوانی بروندادها در ارتباط است و همچنین در مورد تاریخ روزها هم نگران نباشید، مردم وبلاگ‌ها را در احمقانه‌ترین زمان‌ها می‌خوانند، بنابراین به محضی که چیزی نوشتید، آن را پست کنید.
چه چیز در وبلاگ بنویسیم؟
روزنامه‌نگاران می‌توانند نسبت به مطالبی که می‌نویسند بسیار حساس باشند. هنگامی که من اولین وبلاگم را در سال 2000 راه‌اندازی کردم، مراقب بودم که هیچ مطلب مالی ای در آن نگذارم: وبلاگ شامل مطالبی بود که من به صورت مجانی می‌نوشتم، در حالی که روزنامه‌نگاری چیزی بود که من بابت آن دستمزد می‌گرفتم. چرا می‌بایست روزنامه‌ها و مجلات، کارهای مرا، حتی اگر به صورت مجانی بر روی اینترنت موجود بود، منتشر کنند؟
در حقیقت این روش کاملا غلطی بود. کاری که من باید انجام می‌دادم نفوذ و تبلیغ قدرت رقابتی‌ام بود. انتشار به میزانی که می‌توانستم، در هر زمانی که می‌توانستم و در مورد مطالبی که در موردشان بیشترین اطلاعات را داشتم و البته وبلاگ‌نویسی شیوه‌ای عالی برای یادگیری در مورد اکثر موضوعات نیز هست.
وبلاگ‌نویسی اقتصادی شما را تبدیل به یک روزنامه‌نگار اقتصادی بهتر می‌کند، وبلاگ‌نویسی راجع به تغییرات آب و هوایی شما را تبدیل به یک روزنامه‌نگار علمی بهتر می‌کند و همین طور الی آخر.
چگونه در وبلاگ بنویسیم؟
به یاد داشته باشید که وبلاگ‌ها یک مکالمه هستند. آنها یک خطابه یا یک مقاله خبری نیستند. آنها به یک بحث کافی‌شاپی یا حتی یک سمینار فارغ‌التحصیلی به مراتب شبیه ترند. آنها می‌توانند سرگرم‌کننده، جدی یا عصبانی باشند. آنها می‌توانند به اندازه تنها دو کلمه یا بیست هزار کلمه باشند.
نیازی که در ارتباط با هر فرد خوش‌مشرب و آراسته‌ای مطرح است، این است که وی شنونده خوبی نیز باشد. همین مطلب در مورد وبلاگ‌نویسی نیز مصداق دارد. در واقع در مقیاس بسیار بزرگ، وبلاگ‌نویسی نوشتن نیست، بلکه خواندن است. من صدها وبلاگ در خبرخوانم دارم، من از گوگل الرتز (Google Alerts) و دیگر ابزارهایی که به من اجازه می‌دهد تا بدانم مردم در مورد من چه می‌گویند، استفاده می‌کنم و وقت زیادی را صرف خواندن کامنت‌هایم می‌کنم. البته وبلاگ‌های زیادی را هم حریصانه مطالعه می‌کنم. وبلاگ‌نویسی، البته به شیوه‌ای که من آن را انجام می‌دهم، تا حد زیادی ترکیب نمودن اطلاعات است.
مایلم بگویم که تفاوت اصلی میان وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای آن است که هنگامی که روزنامه‌نگاران تمایل دارند که به یک مقاله خبری، به عنوان پایان یک جریان روزنامه‌نگاری، بیاندیشند، وبلاگ‌نویسان تازه در پی آنن؅ی‌توانید آن اشتباه را در نظر عموم اصلاح کنید. شما در مورد آنچه گفته بودید و آنچه باید می‌گفتید شفاف هستید و احترام زیادی برای این امر قائلید. در روزنامه‌نگاری، هر آنچه که شما بنویسید فورا جزئی از حافظه ػ1زند. اخیرا مقاله‌ای در مورد وبلاگ‌نویسی در FT منتشر شد که تفاوت‌ها را به طور مختصر بیان کرده بود. در سطر اول در مورد بعضی کلیات ستون اخیر در روزنامه دیگری صحبت شده بود که طبعا لینکی وجود نداشت. اما با وجود یک وبلاگ، شما مجبورید به افرادی که در حال پاسخ‌دهی به آنها هستید لینک بدهید، به افرادی که برایشان در حال نطق هستید و به منابعی که از آنها نقل قول می‌کنید. یک روزنامه‌نگار عاشق آن است که یک مصاحبه منحصر به فرد ترتیب دهد؛ یک وبلاگ‌نویس راجع به چنین مسائلی دل خوشی ندارد، چرا که شما نمی‌توانید به آنها لینک بدهید. زمانی که افراد روابط عمومی مصاحبه‌هایی را به من پیشنهاد می‌دهند، همیشه نخستین واکنش من این است که به سادگی بگویم که متقاضیان مصاحبه باید افکار و عقایدشان را در وبلاگ بنویسند،. سپس من می‌توانم به آنها لینک بدهم. این برای هر دو ما بهتر است.
جزء دیگری از تواضع آن است که در وبلاگ خودتان و وبلاگ افراد دیگر کامنت بگذارید.
در ادامه باید گفت که یک مورد حقیقتا دشوار برای روزنامه‌نگاران وجود دارد: اشتباه کردن.
توجه داشته باشید که اگر هیچ گاه اشتباه نکنید، هیچ گاه جذاب نخواهید بود. روزنامه‌نگارانی که وبلاگ‌نویس شده اند، نسبت به یک اشتباه بیش از اندازه وسواس به خرج می‌دهند که باعث خشکی بیش از حد مطالبشان می‌گردد. اگر شما اشتباه کنید، کامنت‌گذاران شما و دیگر وبلاگ‌نویسان به سرعت به شما اطلاع می‌دهند و شما می‌توانید آن اشتباه را در نظر عموم اصلاح کنید. شما در مورد آنچه گفته بودید و آنچه باید می‌گفتید شفاف هستید و احترام زیادی برای این امر قائلید. در روزنامه‌نگاری، هر آنچه که شما بنویسید فورا جزئی از حافظه عمومی می‌گردد و به محض چاپ شدن دیگر برگرداندن و تغییرآن بسیار دشواراست.
من در اینجا باید یکی دیگر از اندرزهایم را بیان کنم: هدف از کیفیت در یک وبلاگ، پست‌های وبلاگ نیست، بلکه خود وبلاگ است. گهگاه سازمان رسانه‌های گروهی فتوا می‌دهد که نیاز دارد تا با دنیای آنلاین پیش رفته و به وبلاگ‌نویسان واجد شرایط جایزه اهدا کند. در برخی مسابقه‌ها، یک فرم ارزشیابی وجود دارد که از شما می‌خواهد تا بهترین پست‌های وبلاگتان را ارائه دهید، سپس آن پست‌ها توسط قضات خوانده می‌شوند تا بهترین وبلاگ تعیین گردد.البته این مضحک است. وبلاگ‌نویسان فوق‌العاده‌ای وجود دارند که کمی بیش از لینک دادن به سایر افراد عمل می‌کنند: پست وبلاگ هیچ کسی به هیچ وجه آنقدر ارزش ندارد، اما عمل جمع‌آوری و ویرایش، فوق‌العاده ارزشمند است.
بهترین وبلاگ‌ها آنهایی هستند که امکان بهترین دیالوگ‌ها را ایجاد می‌کنند و این بدان معناست که برای قضاوت در مورد یک وبلاگ، نباید تنها خود آن وبلاگ را خواند. بلکه همچنین لازم است که کامنت‌های آن وبلاگ و پست‌های وبلاگ‌های دیگر افراد که به وبلاگ مورد بحث لینک داده‌اند نیز خوانده شود که البته من می‌پذیرم که این کار حقیقتا از طریق انسان امکان‌پذیر نیست، اما حداقل ارزش تلاش کردن را دارد.
چرا نباید این کار را انجام دهید؟
اولین چیزی که من اغلب در ابتدای شروع وبلاگ‌نویسی روزنامه‌نگاران مشاهده می‌کنم عبارت است از اینکه با حوصله اجزاي روزنامه‌نگاری را، شامل لیدها و پاراگراف‌های دوم و تعداد معدودی لینک، اگر داشته باشند، به زیبایی می‌نویسند. بروید و نگاهی کوتاه به وبلاگ‌های مورد علاقه‌تان بیاندازید و �س تا آنجا که می‌توانید این کار را برای آنها آسان کنید. اگر آنها از شما می‌خواهند که پست‌هایتان را برایشان ایمیل کنید، این کار را انجام دهید. اگر می‌خواهند که آن را روی خبرخوانشان بخوانند، مطمئن شوید که ۊFفتند نادیده بگیرید و خودتان باشید.
نگران فشار دكمه انتشار نباشید. هیچ گاه تمامی نوشته‌های شما خوب نخواهد بود؛ بلکه برخی از آنها بد خواهند بود و شما به خاطر آنها به چالش کشیده شده و احساس خوبی نخواهید داشت. اما در هر صورت آنها را منتشر کنید. اگر شما یک گفت‌وگو در یک کافی شاپ داشته باشید، ممکن است گاهی اوقات چیزهای احمقانه‌ای بگویید. فقط از جا برخیزید. خواهید فهمید که به طرز جالبی، بیشتر چیزهایی که گمان می‌کرده‌اید که بد از آب درمی‌آید، اگر دوباره به عقب نگاه کنید، خواهید دید که خوب بوده اند و برعکس.
پس از اینکه این کار را برای یک مدت انجام دادید، پوست کلفت می‌شوید، اما احتمالا در ابتدای کار برخی نظردهنده‌های وبلاگ شما یا وبلاگ‌هایی که به شما لینک داده‌اند، شما را عصبانی خواهند کرد. سعی کنید که آرام باشید. یا ممکن است که به خاطر غیبت نظردهنده‌ها یا کسانی که به شما لینک بدهند، عصبانی شوید و از خود بپرسید آیا وقتتان را تلف می‌کنید؟ اما باز هم خونسرد باشید و از آزار خود به خاطر آمار مخاطبانتان بپرهیزید. آنها معیار بسیار خوبی برای سنجش میزان گسترش مطالب شما نیستند.
انتظار نداشته باشید که یک شبه موفق شوید. زمان می‌برد تا پیشرفت کنید- در بعضی وبلاگ‌ها بیش از یک سال- و اگر شما خودتان لذت می‌برید مشکلی وجود ندارد.
دچار خودسانسوری نشوید. شما این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید که مردم کارهای شما را بخوانند. پس تا آنجا که می‌توانید این کار را برای آنها آسان کنید. اگر آنها از شما می‌خواهند که پست‌هایتان را برایشان ایمیل کنید، این کار را انجام دهید. اگر می‌خواهند که آن را روی خبرخوانشان بخوانند، مطمئن شوید که یک فید RSS کامل را منتشر کرده‌اید و اگر شخصی با کپی کردن مطالبتان چاپلوسی کرد، خوشحال باشید نه ناراحت. شما این کارها را به خاطر آمارگر وبلاگتان انجام نمی‌دهید، بلکه این کارها را انجام می‌دهید تا خوانده شوید.
در نهایت مهم‌ترین مساله آن است که اوقات خوبی داشته باشید. اگر از نوشتن وبلاگ لذت نمی‌برید، کسی نیز از خواندن آن لذت نخواهد برد.
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد مورخ ۱۸/۵/۱۳۸۸

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:47 توسط محمود مزینانی |

به نام خدا

بعد از ظهر جمعه بود .

ديروز رفتم کهريزک.

در طول راه اين فکر که چرا اين کار را مي کنم؟ ذهنم را مشغول کرده بود. آخرين نتيجه گيريم در اين باره اين شد که واقعا نميدانم. شايد جور کردن يک پاسخ مسير اشتباهي بود و بايد قبل از هر کاري دليلي داشت نه مثل من که کاري را انجام بدهم و بعد بدنبال دليل آن باشم.

در کهريزک فقط بخش معلولين را ديدم .

دسته گلي خريده بودم. 20 شاخه گل دو هزار تومان. وقتي مي خواستم گلها را هديه کنم فهميدم معامله خوبي نکردم. حالا عمو گفتن دختر بچه اي که گل را از او خريدم و خيل گل فروشهاي خرد و کلان  بماند که فکر کنم مطلبشان يک متن و پروژه است.

17 سال 18 سال و کمتر و بيشتر سنواتي بود که هر کدام از اين معلولين در اين مکان حضور دارند از بد حادثه ؛ از تصادف در خيابانهاي تهران تا زلزله بم ، و شايد نقصي مادرزاد.

فکر مي کنم علامت سئوال  گاهي کابوس مي شود.

حتي فرصت فکر کردن هم نداري!

سئواال

سئوال

و سئوال

چرا چرا چرا

؟؟؟؟؟؟؟

هيچ دلداري و شگردي براي رهائي از گرداب سئوال نيست.

شب در ترافيک لاينقطع تهران به خانه برگشتم .

هنوز در گرماگرم فکر بودم که با خبر شدم يکي ديگه از هواپيماهاي ايران در مشهد دچار مشکل شده و اينبار 17 نفر جان باختند.

و باز چرا؟

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:42 توسط محمود مزینانی |

بعد انتخابات دوستان آمریکائی و انگلیسی دوستانی رو با چهره های آزادی خواه و چه و چه در میان ما رها کرده اند که بی شبهاهت به رسم و رسوم و حال و هوای خیابان های چند روز گذشته اسپانیا نیست. گاهی بعضی ها وارد معرکه میشوند ولی یادتان باشد بازی آن و هیجان آن تا کجاست!

دولت هم بهتره که این گاو بازی اسرائیلی رو با انصاف و پاسخ گوئی جمع کنه.یه مورد دیگه هم این که ای میلهای مزخرف و تحریک های احمقانه هیچ ربطی به با شخصیتی مثل موسوی یا احمدی نژاد نداره.

A Miura fighting bull that became separated from the pack gores a runner during the sixth bull run of the San Fermin festival in Pamplona

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:29 توسط محمود مزینانی |

سایت صهیونیسم اسرائیل سایت جالبیه برای مطالعه. من با کمک دیکشنری روی سیستم و همچنین کمی اطلاعات زبان خودم  این سایت ها رو مطالعه می کنم. بیشتر اوقات کمک هم میگیرم. این رو گفتم که فکر نکنید زبان می دونم یا مترجمم . نه! ولی کار خودم رو راه میندازم.

به هر حال مطالعه این سایت خالی از لطف نیست. در بخش تعریف صهیونیسم این واژه توسط دو گروه تعریف شده است٬ صهیونیست ها و غیر صهیونیست ها. که بخش جالبی است.

فرصتی دست داد مطالعه کنید.

Zionism-Israel

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 7:48 توسط محمود مزینانی |

داشتم این مطلب رو از سایت فاینشنال تایمز میخوندم و یک نکته به نظرم رسید. موضوع راجع به زنان و زندگی دختران ایرانی بود.

چرا روزنامه نگاران و مستند نویسان ما راجع به آنها نمی نویسند. اول تعصبی فکر کردم .بعد دیدم این یک فضای خالیه که اگر هم گاهی چیزی از کسی منتشر میشه و نوشته میشه٬ در هیاهوی مسائل سیاسی رنگ تبلیغ میگیره !

به هر حال حکایت نارسائی شناخت ما از اونها باید جدی گرفته بشه!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 15:10 توسط محمود مزینانی |

یه روز داشتم با دوستم آقای مهدی امینی از دوستان کوه صحبت می کردم که بحث به موضوعاتی پیرامون شخصیت امیر مومنان کشیده شد. ایشان تعریف می کرد که در حال مطالعه کتابی از یک نویسنده آلمانی است که ترجمه آن توسط ذبیح اله منصوری صورت گرفته است . الغرض: سئوالات ایشان و یکی دوتا هم سئوال از من .

۱ - حضرت چگونه دخل و خرج و حسابداری امور مملکت را انجام می داد؟

۲ - حضرت چگونه حکام خود را منصوب می فرمود؟

۳- کلاس درس حضرت چگونه اداره می شد؟

۴ - رابطه مولا با دانشمندان مسلمان و یونانی چگونه بود؟

و سئوالتی دیگر که نمیدانم آیا حافظه تاریخ برای پاسخ گوئی بدانها یاری می کند یا نه!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:32 توسط محمود مزینانی |

هميشه با تمام کاستي هاي فکري و معنوي علاقه اي وافر به علي داشتم. انگار تمام ايراني ها اگر خدا بخواهد موالي علي هستند. آنها که با ورود اسلام شمشير ديدند و واژگان کفر و عجم برايشان تعريف شد.

اسلام حيات تازه بود و امويان و عباسيان بوي بدي که گاه بر بال نسيم به اين سو آن سو مي خزند.

در جواني وقتي به قبه مبارک مولي فکر مي کردم با خودم مي گفتم : حتما در برخورد اول و هنگامي که روبروي حرم بايستم بي هوش خواهم شد.  به عراق سفر کردم و بي هوش نشدم. علاقه ام بيشتر شد.

البته داستاني هست که به واقع نزديک است و مي گويد که وقتي انسان نرفته و از نزديک نديده خيلي ارادت دارد. اماوقتي به مکه و عتبات ميرود و چيز خاصي برداشت نمي کند به مرزهاي عقب تر از مرزهاي انسانيت گذشته بر مي گردد . اينطور مي شود که بسيار حاجي ميبينيد که با خود مي گوئيد صد رحمت به گرگ بيابان.

از علي مي گفتم و از دوستيش با ما .

باز هم ميگم. تا چه کسي از دشمني ما با او بگه!

يا علي .

مینیاتور زیبای حضرت علی علیه السلام----نقاشی مینیاتور زیبای شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام که مرغابی ها و یتیم ها نمی خواهند که آنحضرت به مسجد برود تا شهید نشود اما ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 8:44 توسط محمود مزینانی |

صبح امروز رفتم شهرک آزمايش براي پيگيري کارت ماشينم. از درد اهمال کاري هميشه ي خدا گرفتارم. و هميشه متضرر البته. چرا ؟ خب بخاطر اينکه ماشين رو سال قبل به نام زدم و براي گرفتن کارتش اقدام نکردم و کارت طبق قانون راهنمائي و رانندگي امحا شده و کارت جديد احتياج به طي مراحلي داره از جمله:

سند مالکيت - حضور مالک - خلافي - عوارض شهرداري - بازديد افسر.

اين جريان ساده که موجب شد دو ساعت و نيم از کارم بيفتم نکته اي هم داشت.

سه تا سئوال داشتم که کادر اطلاعات شهرک در سومين سئوال قيافه بي حوصله ها رو گرفت.

اما سئوال من :

پس کار شما چيه؟ نگاه کردن به صفحات نيازمندي هاي روزنامه همشهري؟

نه! اين کار شما نيست . با اين کار زن و بچه تو دوست عزيز گرسنه مي خوابند. کار شما پاسخ دادن است و بس. ناراضي هستي برو. البته منم با رفتارم توجيهش کردم و فک کنم تو مخش رفت.انشالله!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:8 توسط محمود مزینانی |

Uncle Sam wants to find our vote

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:9 توسط محمود مزینانی |

آیا تا بحال به ادبیات آقای قشقاوی سخنگوی دستگاه روابط خارجی ایران توجه کرده اید؟ ایشان به شکل عجیبی تمایل به معدل گیری و محاسبه برآیند دارند. یعنی همون جمع و تفریق بچه مدرسه ای ها. مثلا اگر دو زائر ایرانی کشته شوند و اماراتی ها به مسافران ما توهین کنند و صد تا چیز وقیح دیگر این موضوع زمانی شایسته واکنش است که بیشتر از تعداد مشخصی باشد که استاندارد آن نزد وزارت عظمای خارجه است و ما خبر نداریم ولی ظاهرا ظرفیت این استاندارد خیلی زیاد است.زیرا ما شاهد هر اقدامی از سوی اعراب و غیر اعراب هستیم و همیشه یه جور دیپلماسی کوتاه بیا مشکلی نیست چاره نداریم بر سیست ما حاکم است.

به نظر من دیپلماسی فعال و  حضور بیشتر در صحنه کشورهای عربی و همچنین داشتن پاشنه آشیل کشورهای غربی برای حیات  این روزهای کشور ما واجب است. یعنی خارج شدن از حالت انفعال و "پرهیز از تعارضی" که یک دور بی پایان و خسته کننده از فعالیت های دیپلماتیک است. بخاطر بیاورید تنش روابط ما با بحرین که زمانی متعلق به ایران بود و حالا باید برای دوستی و برادری به شکل فضاحت باری پیک و امیر بفرستیم. یا وضعیت افغانستان و گروهک ریگی. اگر در فرای مرزها فعالیت کنیم نامی از ریگی باقی نخواهد ماند و نیاز به فشار به فشار به ایرانیان اهل تسنن هم نیست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:2 توسط محمود مزینانی |

امروز با یکی از دوستان راجع به فضای مجازی اینتر نت و پیش آمدهای انتخابات صحبت می کردیم. چون ایشان اهل شیراز هستند از حسنیه ای در شیراز صحبت کردند که در آن کلاسی تحت عنوان " لشکر رسانه ای" تشکیل شد. البته گفتند از ادامه فعالیت آن با خبر نیستند اما دلم می خواهد اطلاعاتی راجع به آن بدست آورم.

برای من این حوادث مثل چند روز جنگ بود که در حال فرو کش کردن است و اگر بی نتیجه از آن بگذریم بی نهایت مغموم بوده ایم.

از خبر سازی علیه خودمان تا خبر سازی برای دشمنانمان و دیگران.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:57 توسط محمود مزینانی |

سلام

میخواهم در مورد انتخابات بنویسم. از رفتار خودمان در تهران و رفتار دیگران در بیرون مرزها.از شرایطی که غافلانه ایجاد کردیم و دیگرانی که نگاهمان کردند و بر اشکهایمان خندیدند.

از تاثر اینتر نت و ماهواره و فیس بوک و ووو

بوی کبابی که به مشام خیلی ها رسید.از ای میل های ویروسی و لجام گسیخته که عده ای می فرستادند تا شایعات و خود سری های عده ای دیگر.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:34 توسط محمود مزینانی |

خودت احترام خودت رو داشته باش تا ديگران احترامتو داشته باشن.

صبح داشتم با مترو مي رفتم سر کار . خانمي رو ديدم که توي قطار جايي براي نشستن نبود و کف قطار نشسته بود

 روي صندلي ها هم جوانان غيور نشسته بودند و در حال استراحت صبگاهي بودند.

خسته نباشيد.

اين نکته  به نظر من رسيدکه؛

من اين صحنه ها رو زياد مي بينم حتي در مورد بچه ها و افراد مسن. در مورد خانم هاي جوان بيشتر و بيشتر.

من ميگم اگر يه خانم احترام خواه باشه چرا جامعه بايد بي احترامي کنه.

بايد احترام رو بخايم.

کاري نکنيم که ديگران بي احترامي و رعايت نکردن خيلي چيزهارو عادي ببينند.

از يه خانمي که داشت سگش رو توي فضاي سبز يکي از ميدوناي اطراف محل خونمون دور ميداد پرسيدم: داره چکار ميکنه؟

جواب داد : جيش ميکنه!

اين روزها خيلي از مکالمات ما بي پرده شده . مثلا فروشنده مغازه در مورد چاقي و لاغري خانم صحبت ميکنه. من ديدم و شنيدم.البته بعضي از مسائل شخصيه اما فرهنگهاي شخصي سيلي ميشن بنيان کن که اعتبار و ارزش و شعني براي کسي نميگذاره.

ممکنه يه روز زني از خانواده ما با اين فرهنگ نو ظهور برخورد کنه . اون موقع چه احساسي داريد.

روزهايي شده توي اتوبوس در جمع پسرهائي که از مدرسه بر ميگردند جديد ترين و آپديت ترين فحشها رو شنيدم.

بلند بلند نثار معلم و دوستان هم شانشون مي کنند و ترسي از هيچ چيز ندارند.

البته توي خيابون و کوچه هم با اين حضرات برخورد کرده ايد.

البته !

تذکر بديم.

نترسيم

اگر تذکر نديم روزي مياد که هر شخصي خودش رو مجاز ميدونه هر چيزي بگه و هر کاري کنه.

اگه تذکر نديم اشتباه ها بيشتر ميشن و موثر تر.

يا علي

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:55 توسط محمود مزینانی |

نوشته طنزآلود حاضر توسط م.ا یکی از اعضای انجمن قدیمی روزنامه نگاران ایران برای سایت بولتن ارسال شده:

در یک روز مطبوع زمستانی در یکی از شوارع دُبی دیدم دو نفر که خیلی آشنا به نظر می رسیدند تفرج کنان و شلنگ تخته زنان می گردند و از زندگی لذت می برند! بندة بینوا که به دلیل خاصی در آن شهر غریب مشغول کارم بودم بعد از اینکه آقایان را بجا آوردم و شناختم، خواستم دنبالشان بروم و خوش و بشی کنم اما در آن آشفته بازار میسر نشد. بعد فکر کردم که شاید بهتر است دیدارشان را به تهران موکول کنم و در انجمن روزنامه نگاران که بندة بینوا هم عضو آن هستم خدمتشان برسم.

ماجرا گذشت تا اینکه به تهران برگشتم و با دوستان انجمن تماس گرفتم و از وضع آن جویا شدم که گفتند معلوم نیست چه خبر است و هیئت مدیره نه کاری میکند و نه توضیحی میدهد و... . در این گیر و دار یکی از دوستان مطلبی را از سایت (امروزنامه) به من داد تا بخوانم. این مطلب دربارة سوء استفادة هیئت مدیرة انجن از موقعیت و امکانات انجمن بود و در آن اشاره شده بود که در بسیاری موارد اعضای هیئت مدیره با امکانات انجمن به مسافرتهای خارج کشور رفته اند و هیچ توضیحی هم به اعضا نداده اند که دلایل سفرها چه بوده و چه دستاوردهایی داشته است. با خواندن این مطلب به صرافت افتادم تا ته و توی حضور آن دو «آشنا» را که از قضا اعضای اصلی هیئت مدیره هم بودند، در دبُی در بیاورم.

ابتدا از دوستان عضو پرسیدم در این دو سه ماه اخیر در انجمن اعلامیه یا اطلاعیه ای که نشان دهنده سفر به دُبی باشد دیده اند یا نه؟ کسی جواب مثبت نداد اما یکی از رونامه نگاران گفت از خانم.... شنیده است که اجلاسی به میزبانی یک سازمان بین المللی روزنامه نگاران در دُبی برگزار میشود. یافتن تاریخ برگزاری این اجلاس در عصر ارتباطات چندان مشکل نبود و با کمال تأسف دیدم که درست همان زمانی بوده که بندة بینوا آن دو «آشنا» را در یکی از شوارع دُبی دیده بودم شلنگ تخته زنان و تفرج کنان...

تا امروز که این مطلب را مینویسم، آقایان هنوز هیچ اطلاعی و توضیحی دربارة این سفر نداده اند... شاید هنوز دارند خستگی آن شلنگ تخته زدن را در میکنند!!
و اما سفر بعدی!
چند وقت پیش دوستان تماس گرفتند و گفتند آماده شو برویم سفر!
گفتم کجا؟ گفتند افغانستان!
گفتم چه خبر است؟
گفتند: همایش انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و از انجمن روزنامه نگاران ایران هم دعوت شده است.
گفتم چرا دوستان عضو هیئت مدیره نمی روند؟ آنها که پا به سفرشان «ماشاءالله» خیلی خوب است!
گفتند این یکی را بذل و بخشش کرده اند به اعضای انجمن!
گفتم لابد می خواهند ببینند انتخابات ریاست جمهوری تخت نظارت و دخالت آمریکایی ها چه مزه ای میدهد تا شاید باز هم بچسبند به قضیة «انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی».
گفتند موضوع را سیاسی جناحی نکن.
گفتم مگر اعضای هیئت مدیره در این سالها غیرسیاسی و غیرجناحی عمل کرده اند؟
گفتند حالا که یک سفر خارجی هم برایت ترتیب داده اند ناسپاسی میکنی؟
گفتم چرا دبی را تنها گشت زدند یا اروپا را بی خبر و تنها و اختصاصی و خانوادگی (!) رفتند و حالا که نوبت به افغانستان رسید یاد اعضای انجمن افتاده اند؟!!
گفت لابد مشغله دارند. آخر مدیریت یک انجمن که شوخی نیست!
... بالاخره می آیی افغانستان یا نه؟

نرفتم. آنها که رفتند گفتند که فقط یکی از اعضای هیئت مدیرة انجمن آمده بود و شش هفت نفر بقیه روزنامه نگاران عضو انجمن بودند، یعنی نه سر پیاز و نه ته پیاز. فقط قرار بود به آنها و بقیه بباورانند که شما هم به خرج انجمن سفر خارجی رفته اید؛ گیرم که یک هفته در افغانستان!!!
منبع: سایت تابناک
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:17 توسط محمود مزینانی |

 بن عبدالله           بن باز

سیستانی

شما نور خدا رو تو چهره کدام میبینید؟

منبع عکسها

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:41 توسط محمود مزینانی |

سلام ؛

دوستي دارم که بسيار دوستش مي دارم.

دکتر محمود منطقي.

اين چند خط  به احترام اوست.

 

نميدانم چرا خيرات ما جلوه هاي مشخص و کليشه شده از قرنها قبل هستند و ظاهرا کسي قصد عوض کردن آنها را ندارد. مثلا دوست داريم گوسفندي قرباني کنيم و خيرات کنيم  و شايدم  يه عکس يادگاري بگيريم ، حالا با خدا نشده با خلق خدا.

و اگر کسي از سر ندانم کاري بگه "چرا گوسفند رو کشتيد؟ اونو ميفروختيد پولش رو خرج يه بيمار ميکرديد. "

اين شاخه که به قد 30 سانتي متر از ملاج انسان بيرون ميزنه.

ولي  چرا که نه؟ مگه چه اشکالي داره.

توي خيابون و بازار انواع و اقسام گدائي رو مي بينيد . البته خيلي روشنه که مشکلات اقتصادي خيلي ها رو به خاک سياه نداري نشونده اما پر واضح که اين آقا يا خانم گدا با صداي تنور(صداي زير در بحث سولفوژ و اين حرفها) و يا باسش روزها تمرين کرده تا موثر گدائي کنه .

چونه زدن بلده.

به هر حال خيرات کليشه اي ما گداهاي مخصوص به خودش رو پيدا کرده.

اما يه نکته

يه سئوال

ما کمک مي کنيم يا به انساني که بدبخت شده از سر ترحم چيزي ميديم؟

اگه کسي بد بخت نبود و کمک خواست کمکش مي کنيم يا حتما بايد بد بخت باشه و البته کم بخواد تا اون موقع ماهم مثل فرشته و ملائکه  کمکش کنيم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:51 توسط محمود مزینانی |

به نظر من مشخص نيست بحران اقتصادي جهاني چگونه دامن اقتصاد ايران را مي گيرد . با عنايت به اينکه اساسا ما با هيچ بحراني هماهنگ  نيستيم و خودمان بحران مي سازيم و گاها بر روي بحران ها موج سواري مي کنيم و تورم و خيلي از خريد و فروشهاي ما تابع مسائل فرهنگي است.و در بعضی مواقع این مسائل و هزینه ها مثل بالشتک عمل می کنند.یعنی وقتی به فرض ساده از سبد خرید خارج میشن بخشی از منابع خانوار آزاد میشه و بحران عقب میفته!

مثلا جنگ در عراق و افغانستان تا اينجا براي ما يه منافعي داشت که در صورت حضور و تقويت حکام قبلي شايد فاجعه بار بود.اين روزها هم تمام مردم به جز معدود کالاهاي صوتي و تصويري احساس خاصي از ارزان بودن ندارند و البته تقاضا براي واردات هم زياد هست و احتمال بيشتر شدن آن هم هست.

" با نگاهي به ريشه اين بحران که در آمريکا شکل گرفت به نقاط مشترک و نقاط افتراقي بين وقايع و رخداد هائي که موجد اين وضعيت باشد ، با آنچه در سياست هاي اقتصادي ما رخ مي دهد ، مي رسيم. شروع اين بحران در آمريکا بود و از طريق تصميم ها و سازکارهايي که منجر به زياده روي در اعطاي تسهيلات بانکي  و پرداخت اضافه بر ظرفيت موسسات مالي و پولي شد. وام هاي پرداختي به اين ترتيب طي يک دوره به طور طبيعي به خريد مسکن بيشتر و رونق اقتصاد انجاميد. ابزار هاي تشويق پرداخت اضافه از جمله اوراق مالي به اتکاي مطالبات بانک ها به اين روند شتاب بخشيد، اما با تغيير شرايط و مواجهه با عدم بازپرداخت اقساط توسط وام گيرندگان ، اعتبارات معوق افزايش يافت و مشکلاتي جدي را ايجاد کرد."(1)

"کاهش نرخ بهره که در واقع قيمت وام است باعث شد تا سرمايه گذاري در آمريکا افزايش يابد . يکي از مهم ترين اشکال سرمايه گذاري در اين کشور نيز خريد و ساخت و ساز مسکن است.(2) اين امر موجب افزايش شديد تقاضا براي مسکن شد و از آنجا که عرضه نمي تواند به سرعت واکنش نشان دهد، قيمت مسکن رشد مضاعفي يافت. اکثر قريب به اتفاق مردم آمريکا نيز هنگام خردي مسکن وام مي گيرند که ميزان  اين وام حتي به 95% ارزش مسکن مي رسد. از سوي ديگر اين ميزان طبق قانون نبايد بيش از 28% درآمد متقاضي باشد، اما برخي موسسات مالي در آمريکا که اساسا با هدف خانه دار شدن مردم با کمک دولت ايجاد شده اند، همچون "فاني مي" و " فردي مک" با حمايت و پشتيباني نمايندگان دمکرات کنگره اين قانون را زير پا گذاشتند و و با باهانه دلسوزي براي مردم وام ها ي بزرگتري که تا 40% درآمد متقاضي را شامل مي شد، پرداخت کردند. آنها به اين قانون دلگرم بودند که در صورت عدم توانائي شخص در باز پرداخت وام مجاز به تملک  محل هستند و با توجه به روند فزاينده قيمت، زياني متوجه آنها نبود و اين خود به افزايش قيمت ها دامن زد. اين امر سبب شد که به تدريج درصد وام هاي اعطائي با ريسک باز پرداخت بالا نزد موسسات مالي افزايش يابد و در نهايت افزايش قيمت ها تا جائي ادامه پيدا کرد که هر روزه به تعداد کساني که قادر به باز پرداخت ديون خود نبودند و در نتيجه به تعداد خانه هاي براي حراج گذاشته شده اضافه شد. با ورود اين حجم از خانه هاي باز پس گرفته شده به بازار ، مسير قيمت ها تغيير يافت و هر روز تعداد بيشتري از وام گيرندگان باز پرداخت وام خود را غير اقتصادي ميافتند و اين شروع روند رو به سقوط موسسات مالي آمريکا بود."(3)

آنچه در ايران اتفاق افتاد دعوا بر سر هيچ وپوچ بود. رشد قيمت و تورم انتظاري به بخش مسکن سرايت کرد. البته اين تب براي آن دسته اي بود که توان پرداخت داشتند و نه آنها که قبل از آن نظاره گر بودند و بعد از آن نيز حيران و انگشت به دهان با نا اميدي ميدان را رها کردند . هيچ معادله رياضي وجود نداشت  تا بتواند با يک محاسبه معقول اميدي در تقاضا ها ايجاد نمايد.

هجوم گسترده افردا د از طيف ها و صنوف غير مرتبط مسکن و حتي حضور فرد فرد جامعه در اين بخش نشانه توقع بازده بسيار از اين بخش بود که در روند سالانه آن حرکتي سنجيده بود اما در دو سال منتهي به 1387 روند صعودي آن بسيار فراتر از انتظار شد.

البته نزول قيمت ها در تهران آغاز شده و در صورت ادامه بحران در سطح جهان که پيش بيني يک بحران بين 2 تا  10 سال ذکر مي گردد  ، بايد انتظار داشت اين قيمت ها کاهش بيشتري داشته باشد.

گو اينکه اقتصاد ايران و ساختار منحصر به فرد آن که در گذر ساليان دراز تحريم و جنگ شکل خاص خود را يافته است زياد قابل پيش بيني نيست. اما قيمت مسکن تنها در يک صورت افزايش خواهد يافت آن هم افزايش قدرت خريد است که راه حل معقولي نيست  زيرا قيمت مسکن مجدد مانند يک غول به مرزي بالاتر از قيمت هاي جاري جابجا خواهد شد.

اما توليد مسکن با يک طرح ملي هم مي تواند موتور محرکي براي بخشهاي سيمان و فولاد باشد هم رشد قيمت مسکن را از متوقف کند.

اما يه نکته وبلاگي ديگه و اونم اين که اين بحران براي ايراني ها اين حسن رو داشت که بدونن قدرت دارند و حق با خريدار است. نميدونم اين فرهنگ چگونه تقويت ميشه ولي خيلي خوبه و خريدار رو به دام فروشنده هاي سیري ناپذير نمي اندازه.

(1)   سالنامه دنياي اقتصاد – اسفند 1387 – ضميمه روزنامه دنياي اقتصاد – صص 14- 15 – 14 راهکار براي کاهش آثار منفي بحران- دکتر مهرزاد خليليان و دکتر جمشيد تقسيمي.

(2)   به طور متوسط قبل از رکود ، ارزش ملک در آمريکا حدود 14 درصد افزايش سالانه را طي 8 سال تجربه کرد. همان – بحران اقتصاد جهاني و تاثير آن بر ايران – ص 13 – محسن مهرعلي زاده.

(3)   همان-خليليان و تقسيمي ص 15

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:23 توسط محمود مزینانی |